
حلالمون كنيد !
ديگه بروز نخواهيم شد .
شايد وقتي ديگر ، جايي ديگر ، قلمي شكسته پيدا كرديم و نوشتيم ، البته شايد !
از تمامي افرادي كه در اين بيست و سه ماه و چند روز ، ناراحت شون كرديم ، خدايي نكرده تهمتي بهشون زديم ، سخني گفتيم كه نبايد ميگفتيم از همگي حلاليت مي طلبيم .
ما از هر مظلومى دفاع مىكنيم و بر هر ظالمى مىتازيم اسمش را هر چه مىخواهند بگذارند. امام خمينى(ره)
التماس دعا .

ميگويند پسري در خانه خيلي شلوغكاري كرده بود.
همهي اوضاع را به هم ريخته بود.وقتي پدر وارد شد،
مادر شكايت او را به پدرش كرد.
پدر كه خستگي و ناراحتي بيرون را هم داشت، شلاق را برداشت.
پسر ديد امروز اوضاع خيلي بيريخت است، همهي درها هم بسته است،
وقتي پدر شلاق را بالا برد، پسر ديد كجا فرار كند؟ راه فراري ندارد!
خودش را به سينهي پدر چسباند. شلاق هم در دست پدر شل شد و افتاد.
شما هم هر وقت ديديد اوضاع بيريخت است به سوي خدا فرار كنيد:
«وَ فِرُّوا إلي الله مِن الله»
هر كجا متوحش شديد راه فرار به سوي خداست.
حاج محمد اسماعيل دولابي
دكتر اردشير قوام زاده رئيس پژوهشكده خون سرطان و سلولهاي بنيادي خون ساز دانشگاه علوم پزشكي تهران برنده جايزه «برترين محقق جهان در زمينه سرطان و بيماري هاي خوني» شد.آمريكايي ها گفتند ايران تحريم است: نه ويزا دادند و نه اجازه دادند جايزه به او داده شود.
اصغر فرهادي را اما ويزايش دادند جايزه اش دادند بوسيدندش تبريكش هم گفتند .
الو ...
صدا مياد ...
از كنار بارگاه امام مهرباني ها با شما صحبت ميكنم .
نائب الزياره همه شما هستم .
يا حق .

« اللهم صل علي ، علي بن موسي الرضا مرتضي الامام التقي النقي و حجتك علي من فوق الارض ومن تحت الثري الصديق الشهيد صلاه كثيره تامه
زاكيه متواصله متواتره مترادفه كأفضل ماصليت علي احد من اوليائك .»
آخرين مكالمه بيسيمي حاج همت با حسين اعلايي "تاريخ20دي90 ":
حسين حسين ، همت . همت بگوشم /حسين جان چرا اينجوري شد مگه نگفتي شما بريد خيالتون راحت باشه ما پشتيباني ميكنيم، حسين مفهومه/ همت حسين ، بله مفهومه . گفتيم مگه چي شده؟/حسين جان، تو همه آتيشا رو هدايت كردي رو بچه هاي خودي ، يه كاري كن بچه ها خيلي اذيت شدند زودتر درستش كن/ همت همت، حسين.همت جان چي كار كنم؟/حسين زاويه رو درست كن180درجه بچرخون ، برو رو محور ولايت./همت همت،حسين_همت حسين_حاج ابراهيم منم اعلايي صدا منو داري حاجي ...
جواني عاشق دختري شد، خيره خيره نگاه كرد، رفت ببيند اين دختر كيست و خانهاش كجاست، همينطور كه ميرفت سرش به يك ديوار خورد. يك كلوخي پرت شد و سر و صورتش خوني شد. برگشت امام ايشان را ديد. گفت: چرا صورتت خوني است؟ گفت: آقا راستش را بخواهي چنين شده است. گفت: خدا تو را دوست دارد. چون دوستت دارد وسط كار حال تو را گرفت. اگر تو را دوست نميداشت رهايت ميكرد بروي تا به فساد برسي. خدا دوستت داشته كه وسط راه حال تو را گرفته است. قرآن ميفرمايد: «عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيئاً» خيلي وقتها چيزي را دوست نداري «وَ هُوَ خَيرٌ لَكُم».
حجت الاسلام والمسلمين قرائتي