درباره ما
این وبگاه ، دیگر به روز نمیشود ! انشاءالله در سنگری دیگر فعالیت خواهیم کرد .
صفحه ها
خانه
دوستان
دسته
آرشیو
آمار وبلاگ
بازدید کنندگان : 326838
تعداد نوشته ها : 422
دیدگاه ها : 1897
PageRank
Rss
لوگوی حمایتی
Zion
تکاوران جنگ سایبر
استفاده از مطالب این پایگاه تنها در صورت ذکر یک صلوات ، به نیت تعجیل در فرج آقا امام زمان (عج) بلامانع می‌ باشد

[ساعت؛ كمي بعد از ۱۱ شب٬ دقايق اوليه عمليات بدر، منطقه هور العظيم - جزاير مجنون، اسفند ۱۳۶۳]

كمين‌هاي دشمن هنوز مقاومت مي‌كنند، آقا مهدي [باكري] با گروهان محمود گلزاري تماس مي‌گيرد. «گروهان ويژه شهادت» كه فرماندهي‌اش به عهده محمود گلزاري است مأموريت دارد كه كمين‌هاي دشمن را منهدم كند تا همزمان با آن گردان‌هاي خط شكن به دژ هجوم ببرند. گلزاري پشت بيسيم بگوش است.

- محمود! داري چكار مي‌كني؟ اين موردها حل نشد؟
- آقا مهدي داريم سعي خودمان را مي‌كنيم.
- زود باش مؤمن خدا! كمين‌ها را بزن بقيه مي‌خواهند رد شوند.
دشمن تمام آبراه‌ها را زير آتش دارد. لحظه به لحظه بر شدت آتش افزوده مي‌شود. در بعضي از محورهاي لشكر، راه باز شده و گردان‌ها مي‌گذرند ولي هنوز در بعضي محورها، كمين دشمن با سماجت مقاومت مي‌كند.
- محمود! چه خبر، پس چي شد؟...؟
- آقا مهدي! بخدا فقط خودم مانده‌ام. اكثر قايق‌هايم را زده‌اند. نيروهايي كه اينجا هستند رفته‌اند به موقعيت شهدا (۱) حالا من با چند نفر بيسيم‌چي و... اينجا مانده‌ام. معلوم نيست بتوانم كاري بكنم!
- مؤمن! يعني چه نمي‌توانم؟ حالا كه نيروهايت شهيد شده‌اند برو خودت كمين را خاموش كن... برو!
ارتباط قطع مي‌شود. احتمال مي‌دهم از اينكه آقا مهدي تند حرف زده گلزاري ناراحت شده و بيسيم را خاموش كرده است. گرچه همه مي‌دانيم كه آقا مهدي با هيچ كس رودربايستي ندارد و آنچه انجام مي‌دهد بخاطر خداست ولي گلزاري هم كوتاهي نكرده است، او هر چه در توان داشته تلاش كرده است. ساعتي نگذشته است كه راه باز مي‌شود و نيروها عبور خود را گزارش مي‌كنند. هنوز خبري از گلزاري نيست.

صبح، بدنبال گلزاري همه جا را زير پا مي‌گذارم. به هركس مي‌رسم نشاني از او مي‌جويم ولي جواب همه منفي است. يكي مي‌گويد: «بيسيم‌چي‌اش زخمي شده.» مي‌پرسم: «كجاست؟» جايي را نشانم مي‌دهد. خودم را به آنجا مي‌رسانم. حالش را مي‌پرسم و سراغ گلزاري را مي‌گيرم و مي‌گويم:
- اين چه كاري بود كه ديشب كرديد...؟ درست در لحظه‌اي كه آقا مهدي به شما نياز داشت بيسيم را خاموش كرديد. از گلزاري خيلي بعيده، لااقل تو جلويش را مي‌گرفتي...
- برادر من يك لحظه صبر كن ببينم حرف حسابت چيه؟!
- مي‌خواهم بپرسم گلزاري كجاست؟
- گلزاري شب گذشته شهيد شد!
باور نمي‌كنم. مي‌خواهم بگويم «برادر، ما خودمان صد تا مثل تو را حريفيم!» كه قطره‌هاي اشك از چشمانش مي‌جوشد... چشمهايم سياهي مي‌رود، پاهايم مي‌لرزد و احساس مي‌كنم مثل كوه يخ قطره قطره آب مي‌شوم. تا حال مرا مي‌بيند مي‌گويد:
- كمين خيلي اذيت مي‌كرد. همه قايق‌هايي كه در كنار ما بودند توسط كمين عراقي زده شده بودند. فقط مانده بود قايق ما، گلزاري بود و من و دو سه نفر ديگر. در آخرين تماس آقا مهدي، غير از اينها كس ديگري در كنار ما نبود. گلزاري بعد از اينكه با آقا مهدي صحبت كرد و آقا مهدي گفت برو خودت كمين را خاموش كن، بيسيم را خاموش كرد و زير لب گفت: «چشم» و بسوي كمين دشمن حركت كرد. لحظه‌اي نگذشته بود كه پيشاني گلزاري را تيري شكافت و شهيد شد. بعد از شهادت گلزاري بود كه كمين دشمن هم خاموش شد و نيروهاي پشتيبان از آبراه گذشتند.
نمي‌توانم به چشمهاي بيسيم‌چي نگاه كنم. راستي كه من گلزاري را دست كم گرفته بودم. اگر گلزاري شجاعت اين كار را نداشت هيچوقت آقا مهدي كار چنين مهمي را به او نمي سپرد. (۲)

 


۱. از اصطلاحات جبهه در پشت بيسيم كه براي اعلام خبر شهادت استفاده مي‌شد.
۲. محمد چميدي‌فر، كتاب خداحافظ سردار.

فرازي از وصيت‌نامه شهيد محمود گلزاري: همانا راز و نياز من، حركت من، زندگي و مرگ من، براي خداست. آري ما براي بندگي آفريده شده‌ايم و بخاطر اداي بندگي خويش و رضاي خاطر معبود خويش قيام و خشم كرديم و بدانيد كه جانيان خونخوار شرق و غرب براي دنيايشان از ما مي‌ترسند و ما هراسي از آنها نداريم.

پي‌نوشت: اين روزها روزهاي سالگرد عملياتهاي خيبر و بدر است. بقول مجدالدين معلمي، شكر خدا كه اين روزها همه اهل «جبهه» شده‌اند!

 

نويسنده : اسكاپل

 

 

 

 

 

 

 

 

 


پنج شنبه 1390/12/11 17:13
X