درباره ما
این وبگاه ، دیگر به روز نمیشود ! انشاءالله در سنگری دیگر فعالیت خواهیم کرد .
صفحه ها
خانه
دوستان
دسته
آرشیو
آمار وبلاگ
بازدید کنندگان : 326916
تعداد نوشته ها : 422
دیدگاه ها : 1897
PageRank
Rss
لوگوی حمایتی
Zion
تکاوران جنگ سایبر
استفاده از مطالب این پایگاه تنها در صورت ذکر یک صلوات ، به نیت تعجیل در فرج آقا امام زمان (عج) بلامانع می‌ باشد

«اللَّهُمَّ فَثَبِّتنِي عَلى دِينِكَ وَ استَعمِلنِي بِطاعَتِكَ وَ لَيِّن قَلبي لِوَلِيِّ اَمرِكَ‏ وَ عافِنِي مِمَّا امتَحَنتَ بِهِ خَلقَكَ وَ ثَبِّتنِي عَلَى طاعَةِ وَلِيِّ اَمرِكَ»

بار الها! مرا بر دين خود پابرجا كن و به طاعت خود مشغول كن و قلبم را براى ولىّ امرت نرم كن و مرا از آنچه خلقت را بدان امتحان ميكنى سلامت بدار و مرا بر فرمانبرداري ولىّ امرت استوار وپابرجا كن‏[1].

وقتي در تاريخ زندگي اهل بيت(ع) تأمّل مي‌كنيم مي‌بينيم كه اطرافيانشان دو دسته هستند: يك دسته افرادي كه مورد توجّه امام‌شان هستند، امام مي‌تواند بر آنها تكيه كند، حضورشان باعث دلگرمي امام‌شان است و امام‌شان را در حادثه‌ها ياري مي‌كنند. به عنوان مثال اصحاب امام حسين(ع) كه ايشان در شب عاشورا خطاب به آنها مي‌فرمايند من ياراني بهتر از شما نديدم. در مورد اصحاب حضرت امير(ع) هم اين‌گونه موارد فراوان است. ياراني مثل مقداد كه در برخي روايات او را مطيع‌ترين يار امام دانسته‌اند.

در مقابل اين‌گونه ياران، همراهان ديگري را هم سراغ داريم كه هرچند جزء ياران ايشان حساب مي‌شده‌اند امّا حضورشان حاصلي براي وليّشان نداشته است. در جبهه ياوران بوده‌اند، در لشكر حضرت بوده‌اند، دشمن و منافق نبوده‌اند امّا ياوراني نشسته بوده‌اند نه ياوراني مجاهد و ايستاده. كساني كه خار راه وليّ بوده‌اند، «ولي» مجبور بوده اينها را تحمّل كند. كساني كه آنها امام‌شان را حفظ نمي‌كردند بلكه امام آنها را حفظ مي‌كرده است. كساني كه نتوانستند با امام‌شان به‌طور كامل همراه شوند.

وقتي تأمّلي در خطبه‌هاي اميرالمؤمنين(ع) در باب ياران و همراهانشان داريم برخورد با اين دو دسته را مي‌بينيم: اشتياق و علاقه حضرت نسبت به عدّه‌اي از ياران و خستگي و ناراحتي ايشان از عدّه‌اي ديگر. سؤالي كه پيش مي‌آيد اين است كه چه زمينه‌هايي انسان را به نشستن، جدا شدن و حتّي پشت‌كردن به ولي مي‌كشاند، در مورد كساني كه نتوانستند همپاي حضرت بال بزنند و پر بگشايند. كساني كه ماندند و خوار شدند:

خطبه‌ي 180 نهج البلاغه:

«اَحمَدُ اللَّهَ عَلَى ما قَضَى مِن اَمرٍ وَ قَدَّرَ مِن فِعلٍ، وَ عَلَى ابتِلاَئِي بِكُم اَيتُهَا الفِرقَةُ الَّتِي اِذَا اَمَرتُ لَم تُطِع، وَ اِذا دَعَوتُ لَم تُجِب. اِن اُمهِلتُم خُضتُم، وَ اِن حورِبتُم خُرتُم. وَ اِنِ اجتَمَعَ النّاسُ عَلَى اِمامٍ طَعَنتُم، وَ اِن اُجِئتُم اِلَى مُشَاقَّةٍ نَكَصتُم. لا اَبا لِغَيرِكُم. ما تَنتَظِرونَ بِنَصرِكُم وَ الجِهادِ عَلَى حَقِّكُمْ؟ اَلمَوتُ اَوِ الذُّلُّ لَكُم. فَوَ اللَّهِ لَئِن جاءَ يومِي - وَ لَيأْتِينِّي - لَيفَرِّقَنَّ بَينِي وَ بَينَكُم، وَ اَنَا لِصُحبَتِكُم قالٍ. وَ بِكُم غَيرُ كَثيرٍ. لِلَّهِ اَنتُم! اَما دِينٌ يجمَعُكُم! وَ لا حَمِيةٌ تَشحَذُكُم! اَوَ لَيسَ عَجَباً اَنَّ مُعاوِيةً يدعُو الجُفاةَ الطَّغامَ فَيتَّبِعونَهُ عَلَى غَيرِ مَعونَةٍ وَ لا عَطاءٍ. وَ اَنا اَدعوكُم - وَ اَنتُم تَرِيكَةُ الإِسلامِ، وَ بَقيةُ النّاسِ - اِلَى المَعونَةِ اَو طائِفَةٍ مِنَ العَطاءِ، فَتَتَفَرَّقونَ عَنِّي وَ تَختَلِفونَ عَلَي؟!»

«خدا را بر آنچه كه خواسته و هر كار كه مقدّر فرمود ستايش مي‌كنم و او را بر اين ابتلايم مي‌ستايم. اي مردمي كه هرگاه فرمان دادم اطاعت نكرديد و هر زمان شما را دعوت كردم پاسخ نداديد. هرگاه شما را مهلت مي‌دهم در بيهودگي فرو مي‌رويد و در هنگامه جنگ سست و ناتوانيد. اگر مردم در اطراف امام خود جمع شوند طعنه زده و اگر شما را براي حل مشكلي بخوانند سر باز مي‌زنيد. پدر مباد دشمنان شما را! براي پيروزي منتظر چه چيزي هستيد؟ چرا براي گرفتن حقّ خود جهاد نمي‌كنيد؟ آيا در انتظار مرگ و ذلّت هستيد؟ به خدا سوگند اگر مرگ من فرا رسد –كه حتماً خواهد رسيد- بين من و شما جدايي خواهد افتاد، در حالي كه من از همنشيني با شما ناراحت و حضورتان براي من بي‌فايده بود. خدا خيرتان دهد. آيا ديني نيست كه شما را گرد آورد؟ آيا غيرتي نيست كه شما را براي جنگ با دشمن بسيج كند؟ شگفت‌آور نيست كه معاويه انسان‌هاي جفاكار پست را مي‌خواند و آنها بدون انتظار كمك و بخششي از او پيروي مي‌كنند و من شما را براي ياري حق مي‌خوانم –درحالي كه شما بازماندگان اسلام و يادگار مسلمانان پيشين مي‌باشيد- با كمك و عطايا شما را دعوت مي‌كنم ولي از اطراف من پراكنده مي‌شويد و به تفرقه و اختلاف روي مي‌آوريد!»

حضرت در ابتدا خدا را بر قضا و قدرش و بر اين ابتلايي كه حضرت از جانب اين مردم به آن مبتلا شده‌اند شكر مي‌كنند. سپس از آنها گله مي‌كنند كه نه اطاعت‌پذيري داريد و امر را اطاعت مي‌كنيد و نه عاطفه داريد كه به خواهش‌ و دعوتم جواب بدهيد. نه تنها ياري نمي‌كنيد كه اگر كسي هم دور من جمع شود با نيش و طعنه از كنار من پراكنده‌اش مي‌كنيد. احساس مي‌كنيد كه اگر وليّتان را ياري كنيد يا مي‌ميريد يا ذليل مي‌شويد. مي‌گوييد مشكلات را ما ايجاد نكرديم بنابراين براي حلّش ما كاري نخواهيم كرد. كاش حدّاقل در يك چيزي هماهنگ مي‌شديد و با من مي‌جنگيديد. كاش اين‌قدر بي‌تفاوت نبوديد. من كتاب خدا را به شما آموختم و از اوّل با حجّت‌ها با شما آغاز كردم. هدف‌هايي را كه نمي‌شناختيد و حتّي منكِر آن بوديد به شما نشان دادم و برايتان شناخته شده گرداندم. حرف‌هايي كه بر زبانتان بود و ريشه نداشت من به آنها ريشه دادم. كاش از اين خواب و كوري جدا مي‌شديد...

با توجّه به اين خطبه مي‌خواهيم دو نكته را كه باعث جدايي و پشت‌ كردن ما به ولي مي‌شود را توضيح دهيم.

دنيا و نفس؛ كه شيطان هم بر اساس اين دو عامل برايمان برنامه ريخته است: «لَاُزَينَنَّ و لَاُغوينَّ[2]» بدون شك براي آنها زينت مي‌دهم و بدون شك آنها را گمراه مي‌كنم كه اوّلي در مورد دنياست و دومّي در مورد نفس.

دنيا: چيزي كه دنيا را در نظر ما بزرگ مي‌كند نگاه محدود به دنياست. اگر نگاه جامع داشته باشيم و دنيا را در برابر آخرت و زندگي كوتاه دنيا را در برابر حيات ابدي ببينيم و توجّه كنيم كه «فَما مَتاعُ الحَياةِ الدُّنيا فِي الآخِرَةِ اِلاَّ قَليل‏[3]» به جاي وابستگي به دنيا و اسارت در آن به برداشت از دنيا خواهيم پرداخت. اگر فقط بهار را ببينيم به شادي و بازي مشغول خواهيم شد ولي اگر چهار فصل را ببينيم در بهار به فكر جمع كردن آذوقه زمستان خواهيم بود.

نفس: هوس‌ها، تخيلات، شك‌ها و ترديدها را نمي‌توان با حرف مهار كرد. در برابر اين موانع قدرتمند به ابزار قدرتمندي هم نياز داريم. سرمايه‌ي اصلي ما كه باعث مي‌شود بتوانيم از پس اين عوامل مزاحم برآييم انكسار و ذلّت ما در برابر خداست. حضرت سجّاد(ع) از خدا مي‌خواهند كه: «هرگاه مرا در نظر مردم درجه‌اي بالا ميبرى به همان قدر در نفس خود خوارم گردان و هرگاه مرا به عزّتى آشكار مينوازى به همان قدر در نفس خود ذليل گردان‏.»[4] چندين عامل در به وجود آوردن اين انكسار مؤثّرند از جمله محبت، معرفت، يقين، نيت و عمل كه در ابتداي دعاي شريف مكارم الاخلاق به آنها اشاره شده است.

برگرفته از مقاله «همراهي وليّ»، نشريه مؤمن جهادي 


[1]) كمال الدين و تمام النعمة/ج‏2/ص512 – مفاتيح‌الجنان دعا در غيبت امام زمان

[2]) «قالَ رَبِّ بِما أَغْوَيْتَني‏ لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعينَ.» «پروردگارا! چون مرا گمراه ساختى، من (نعمتهاى مادّى را) در زمين در نظر آن‌ها زينت ميدهم، و همگى را گمراه خواهم ساخت.» (سوره مباركه حجر/آيه39)

[3]) متاع زندگى دنيا، در برابر آخرت، جز اندكى نيست! (سوره مباركه توبه/آيه38)

[4]- «وَ لا تَرفَعنِي فِي النّاسِ دَرَجَةً اِلَّا حَطَطتَني عِندَ نَفسِي مِثلَهَا، وَ لا تُحدِث لي عِزّاً ظاهِراً اِلَّا اَحدَثتَ لِي ذِلَّةً باطِنَةً عِندَ نَفسي بِقَدَرِها.» صحيفه سجاديه، دعاي مكارم الأخلاق.

 

 

 

 

 

 

 

 

 


سه شنبه 1390/11/25 20:55
X