درباره ما
این وبگاه ، دیگر به روز نمیشود ! انشاءالله در سنگری دیگر فعالیت خواهیم کرد .
صفحه ها
خانه
دوستان
دسته
آرشیو
آمار وبلاگ
بازدید کنندگان : 326892
تعداد نوشته ها : 422
دیدگاه ها : 1897
PageRank
Rss
لوگوی حمایتی
Zion
تکاوران جنگ سایبر
استفاده از مطالب این پایگاه تنها در صورت ذکر یک صلوات ، به نیت تعجیل در فرج آقا امام زمان (عج) بلامانع می‌ باشد
[ساعت؛ كمي بعد از ۱۱ شب٬ دقايق اوليه عمليات بدر، منطقه هور العظيم - جزاير مجنون، اسفند ۱۳۶۳]كمين‌هاي دشمن هنوز مقاومت مي‌كنند، آقا مهدي [باكري] با گروهان محمود گلزاري تماس مي‌گيرد. «گروهان ويژه شهادت» كه فرماندهي‌اش به عهده محمود گلزاري است مأموريت دارد كه كمين‌هاي دشمن را منهدم كند تا همزمان با آن گردان‌هاي خط شكن به دژ هجوم ببرند. گلزاري پشت بيسيم بگوش است.- محمود! داري چكار مي‌كني؟ اين موردها حل نشد؟- آقا مهدي داريم سعي خودمان را مي‌كنيم.- زود باش مؤمن خدا! كمين‌ها را بزن بقيه مي‌خواهند رد شوند.دشمن تمام آبراه‌ها را زير آتش دارد. لحظه به لحظه بر شدت آتش افزوده مي‌شود. در بعضي از محورهاي لشكر، راه باز شده و گردان‌ها مي‌گذرند ولي هنوز در بعضي محورها، كمين دشمن با سماجت مقاومت مي‌كند.- محمود! چه خبر، پس چي شد؟...؟- آقا مهدي! بخدا فقط خودم مانده‌ام.
پنج شنبه 1390/12/11 17:13
در فرهنگ اسلامي به دور از شهرت و معروفيت و پرهيز از سروصدا و هياهو و اسم و رسم پراكندن بسيار تاكيد شده است و گمنامي و ناشناخته بودن هم فضيلت است و هم نعمت. چراكه مؤمن در سايه‏سار گمنامي و ناشناختگي با آرامش بيشتري مي‏تواند در تربيت نفس خويش بكوشد و از آفات فراوان شهرت در امان بماند.اميرمؤمنان علي(ع) در تبيين صفات مؤمنان مي‏فرمايند: «المؤمن خَمول» يعني مؤمن، گمنام است و در جاي ديگر گمنامي را نعمتي الهي برمي‏شمارند: «الخُمول نعمة» و اين سخن را چنين مدلّل مي‏فرمايند كه: «المرء لنفسه ما لم يعرف؛ فإذا عرف صار لغيره» يعني انسان تا زماني كه شناخته‏نشده و گمنام است براي خودش است ولي آنگاه كه شناخته شد براي ديگران خواهد شد.چون كسي كه معروف و شناخته شده است دائماً بايد در صدد تأمين خواست و نظر ديگراني باشد كه او را مي‏شناسند و از اين رهگذر گاه ممكن است در جهت تأمين خواست ديگران گرفتار
شنبه 1390/11/29 13:8
من يك صحنه را در شلمچه شاهد بودم كه نزديك به چهل تا از بچه‌ها غلت زدند توي ميدان مين و معبر زدند. جلوي چشم خود من بود. از هيچ كسي نشنيدم. دكتر «جاشوا» آلماني الاصل استاد دانشگاه‌هاي آمريكا كه براي تحقيق روي فرهنگ جبهه به ايران آمده بود و بيشتر درباره‌تفاوت شهادت و خودكشي بحث مي‌كرد، دربارة همين مسئله سوال كرد كه گفتم: «ما پشت خاكريز كه رسيديم، بچه‌ها دنبال جان‌پناه مي‌گشتند، خنديدم و گفتم شما كه عقب بوديد، در نمازهايتان اللهم ارزقنا توفيق الشهاده في سبيلك مي‌خوانديد، چي شده اينجا دنبال جان‌پناه مي‌گرديد؟!» يكي‌شان گفت: «هيس! حفظ جان در اسلام واجب است، اگر الكي تير و تركش بخوري، شهيد نيستي.»اما وقتي كه گفتند چهل تا نيرو مي‌خواهند براي باز كردن معبر ميدان مين، همين آدم‌ها پريدند روي مين. دكتر جاشوا بغض كرده بود. در عرض دو ساعتي كه مصاحبه مي&
يکشنبه 1390/11/9 21:10
عكس زير مربوط است به آتش گرفتن ماشين «حاجي بخشي»‌ ؛ آن وقتي كه موشك كاتيوشا به ماشين مي خورد، دو جانباز در صندلي عقب نشسته بودند و حاج بخشي و دهباشي هم جلو ، به محض انفجار و آتش گرفتن ماشين، ‌موج انفجار حاج بخشي را به بيرون پرتاب كرد و بقيه درآتش سوختند.علي رجبي عكاس عكس مي گويد ، دهباشي را مي‌ديدم كه در حال جان دادن با «نايش»‌ ذكر مي‌گفت و حاج بخشي دو دستي بر سرش مي‌زد و يا حسين مي‌گفت. روزنامه كريستين ساينس مانيتور  در بخشي از مقاله خود در مورد حاج بخشي مي نو يسد :   حاج بخشي در ايران يك نهاد است! يك رهبر سياسي شاد كننده و شبهه نظامي‌اي حرفه‌اي. نشانه‌هاي جنگيدن وي، شامل چندين زخم بر جاي مانده از جنگ ايران و عراق است. شخصيت وي، ابزاري مناسب و پراستفاده براي اصولگرايان ايراني است وي نشانه‌اي از تعهد به انقلاب اسلامي است. حاج بخشي در طول جنگ ايران و ع
جمعه 1390/10/16 11:33
بيست و ششم بهمن 1364 در فاو ـ پايگاه موشكي عراق. 5 روز از عمليات عظيم آبي ـ خاكي «والفجر8» سپري مي‌شد، تا آن لحظه دو مرحله از عمليات با موفقيت انجام گرفته بود. صدام كه تصور نمي‌كرد به اين راحتي بتواند بندر حساس و سوق‌الجيشي فاو را از دست بدهد، يكي از زبده‌ترين فرماندهانش را مأمور ‌كرد تا نيروهاي ايراني را از فاو بيرون كرده و آنها را درون آب‌هاي اروند بريزند.سرلشكر زرهي ستاد «ماهر عبدالرشيد» گوش تا گوش جاده فاو ـ‌ ام‌القصر را با تانك‌هاي پيشرفته تي ـ 72 آرايش داده و درصدد بود تا با يك حمله گاز انبري، شهر فاو را پس بگيرد؛ تعداد تانك‌ها آن‌قدر زياد بود كه نگراني را به اردوي فرماندهان خودي سرازير مي‌كرد.دشمن پاتك سنگين خودش را شروع ‌كرد. هواپيماهاي جنگنده و هلي‌كوپترهاي توپدارش از هوا، تانك و نفربرهايش از زمين و توپ‌هاي سهمگين‌اش از دورترها
پنج شنبه 1390/10/15 15:32

اين عكس يادگار روزهاي ماست. عكسي كه هميشه بي نام عكاس ديديمش. و بي نامي از شهدايش.

احمد دهقان، نويسنده كتاب سفر به گراي ۲۷۰درجه در توضيح اين عكس – به عنوان شاهد عيني اين تصوير- مي گويد:
عكس مربوط است به ۲۱ دي ماه سال ۶۵، سومين روز عمليات كربلاي پنج در شلمچه، وقتي كه گروهي از نيروهاي ايراني در محاصره نيروهاي عراقي گير افتاده بودند. توي يكي از سنگرها، عباس حصيبي (شهيد سمت چپ در عكس) و علي شاه آبادي (شهيد سمت راست كه يكي از سمينوف چي هاي دسته ادوات بوده)، كنار هم نشسته بودند كه تير سمينوف عراقي مي خورد به سر حصيبي و رد مي كند، مي خورد به سر دومي. سر حصيبي را باند پيچي كرده بودند … عكس را هم رضا احمدي با دوربين علي شاه آبادي گرفته …

يادِ شهداي ۸ سال دفاع مقدس گرامي باد. براي شادي روح اين سرافرازان، فاتحه اي قرائت فرمائيد.

 

چهارشنبه 1390/7/20 12:4

وقتي براي اولين بار به مشهد سفر كرده بود، در بازگشت از حرم امام رضا(ع) از او پرسيده بودند از امام چه خواستي؟ گفته بود از او خواستم قلب پدرم را نسبت به من مهربان كند. پرسيده بودند ديگر چه خواستي؟ گفته بود هيچي، چون سر امام رضا خيلي شلوغ بود، خيلي ها بودند كه از او چيزهايي ميخواستند!

 

مطالب مرتبط :

شهيد ادواردو آنيلي (رحمه الله عليه) 

 

چهارشنبه 1390/5/12 17:14

آخرين روزهاي تابستان 72 بود، مدتي بود كه در منطقه عملياتي خيبر در جستجوي شهدا بوديم، سكوت سراسر جزيره را فرا گرفته بود سكوتي كه روح را دگرگون مي كرد.
 ناگهان صداي اذاني در فضا پيچيد، آن هم اذاني دسته جمعي، با خودم گفتم: «هنوز كه وقت نماز نيست و حتماً در اين اذان به ظاهر ناگاه حكمتي نهفته است» . از اين رو به طرف صدا كه هر لحظه زيباتر و شيرين تر ميشد رفتيم. 
ناگهان در كنار نيزارها قايقي ديديم كه لبه ي آن از گل و لاي كنار آب بيرون آمده بود. به سرعت داخل نيزارها شديم و قايق را بيرون كشيديم و سرانجام موذنان ناآشنا را ديديم. درون قايق شكسته كه بر موج هاي آب شناور بود پيكر 13 شهيد گمنام ما را به غبطه واداشت.


برگرفته از كتاب"كرامات شهدا و امدادهاي غيبي آنان ؛ به نقل ازجانباز شهيد عليرضا غلامي"

دوشنبه 1390/3/2 20:25
خيلي التماس كرد كه همراه خودمون ببريمش.وقتي فرمانده مخالفت مي كرد بغضش بيشتر مي شد.وقتي ديد كه ديگه حريف حاجي نمي شه اشك در چشمانش حلقه زد و باصدايي بغض آلود گفت:( اگه شكاييتون را به مادرم نكردم.) سرش را انداخت پايين و رفت.محمد كه كنار فرمانده بود لبخندي زد و گفت اونوقت مي گن چرا بچه ها را راه نمي دين . با تمام شدن حرف محمد ناخودگاه ابروهايم در هم گره خورد. فرمانده كه حواسش به من بود پرسيد:( شما چرا ناراحت شدي؟) گفتم : (حاجي دلم براي شما سوخت كه قراره شكايتتون را بكند.) فرمانده با تعجب پرسيد: (چه طور؟!) گفتم: (آخه مادرش بي بي دو عالمه و شفاعت كننده ي همه ...) حرفم تمام نشد كه فرمانده به دنبالش دويد....شب عمليات وقتي از ميون اون همه سربند و ميون اون همه جمعيت، سربند يا فاطمه الزهرا فقط قسمت او شد و با صداي بلند فرياد زد:(مي روم تا انتقام سيلي مادر بگيرم) ديگه جاي هيچ حرفي نبود.....نمي دونم! به اين موضوع فكر كرديد كه دو سال متوالي رو داريم
جمعه 1390/2/16 23:59
تو گردان شايعه شد.نماز نمي خونه!گفتن:«تو كه رفيق اوني، بهش تذكر بده!»باور نكردم و گفتم:«لابد مي خواد ريا نشه، پنهاني مي خوانه.»وقتي دو نفري توي سنگر كمين جزيره ي مجنون، بيست و چهار ساعت نگهبان شديم با چشم خودم ديدم كه نماز نمي خواند! توي سنگر كمين، در كمينش بودم تا سر حرف را باز كنم . ـ تو كه براي خدا مي جنگي، حيفه نيس نماز نخوني...لبخندي زد و گفت: «يادم مي دي نماز خوندن رو!»ـ بلد نيسي!؟ ـ نه، تا حالا نخوندم!همان وقت داخل سنگر كمين، زير آتش خمپاره ي شصت دشمن، تا جايي كه خستگي اجازه داد، نماز خواندن را يادش دادم. توي تاريك روشناي صبح، اولين نمازش را با من خواند. دو نفر نگهبان بعد با قايق پارويي كه آمدند و جاي ما را گرفتند. سوار قايق شديم تا برگرديم. پارو زديم و هور را شكافتيم. هنوز مسافتي دور نشده بوديم كه خمپاره شصت توي آب هور خورد و پارو از دستش افتاد. آرام كه كف قايق خواباندمش، لبخند كم
يکشنبه 1390/2/11 18:44
تو مسجد قدس مشغول وضو گرفتن بوديم كه غلامرضا يكدفعه خنده اش گرفت. گفتم: چي شد؟ گفت: بابام امروز گير داده بود كه بايد زن بگيري. گفتم: خوش به حالت با اين بابات. كاش باباي من هم از ايشون ياد بگيره. پس امروز فردا شيريني افتاديم ديگه! در حالي كه مسح پاهايش را ميكشيد گفت: نه بابا! خيلي اصرار كرد، حتي گفت اگه زن نگيري ديگه خونه راهت نميدم. گفتم: نگران نشي! اتاق من بزرگه، واسه هر دومون جا هست. آستينهايش را يايين كشيد و گفت: ازش خواستم چهل روز بهم وقت بده. فعلاٌ از بيخ گوشم گذشت. گفتم: مگه مي خواي چله بگيري؟ يعني چي چهل روز وقت بده؟ گفت: بدو بدو! نماز شروع شد. *** نماز ظهر و عصر را تو مسجد خرمشهر خوانديم. داشتيم بچه هاي كاروان را سوار اتوبوس ها مي كرديم تا زودتر راه بيافتيم، يكدفعه يك پيرمرد گوشه پيراهن غلامرضا را گرفت و كشيد. پول مي خواست، مي دانستم كه غلامرضا دستش را رد نخواهد كرد. فكرم درست بود. دستهايش را برد توي جيبش، اما جوري كه بيرونش
چهارشنبه 1390/1/31 21:49

در طول دو ماه جنگ ، تقريبا 17500 كيلومتر مربع از خاك كشورمان اشغال شد.
در طول 8 سال جنگ تقريبا 213250 نفر شهيد شدند.
در بدن انسان سالم تقريبا 5.5 ليتر خون وجود دارد.
مساحت كف دست انسان تقريبا 76 سانتي متر مربع است .
حساب كنيد براي پس گرفتن هر وجب از اين خاك ، چقدر خون ريخته شده است؟!

جواب: بابت هر يك وجب خاك ايران، تقريبا 51 قطره خون شهيد داده شد. بماند كه عده اي هم زخمي و جانباز شدند و خون گرم آنها در مناطق جنگي بوي تازگي ميدهد

يکشنبه 1390/1/21 21:35
برخلاف تصور عمومي درباره زندگي مرفه ساكنان كشورهاي حاشيه اي جنوب خليج فارس، بسياري از مردم اين كشورها در وضعيت رفاهي نه چندان مطلوبي زندگي مي كنند.  تصاويري كه از محل زندگي شهيد احمد فرحان منتشر شده، حقايقي تلخ از وضعيت رقت بار زندگي شيعيان در بحرين را نشان مي دهد. اين در حاليست كه در بحرين با توليد سرانه 19هزار دلاري جزو كشورهاي مرفه جهان محسوب مي شود.  ,شهيد احمد فرحان اندكي پس از اصابت گلوله دژخيمان سعودي,  ,محل زندگي احمد فرحان در منامه,  شهيد احمد فرحان در جريان يورش سربازان وحشي سعودي به تجمع معترضان بحريني در چهارشنبه سياه منامه از ناحيه سر هدف گلوله قرار گرفت و تصاوير دلخراش حمل بدن وي تا بيمارستان، افكار عمومي در بحرين را منقلب كرد. اين تصاوير در هيچ رسانه غربي و اكثر رسانه هاي عربي منعكس نشد و ماند ديگر اخبار قيام مردم مظلوم بحرين سانسور شد. مراسم تشييع جنازه احمد فرحان در منامه اكثر رژيم هاي عربي، يك
شنبه 1390/1/6 21:1

ويدئو كليپ در مورد وقايع جاري كشور بحرين و قيام مردمي عليه حكومت آل خليفه . تهيه شده در دفتر فرهنگي «راه» مشهد. با دو حجم متفاوت و زمان ۰۰:۰۲:۳۰

 

هفدهم اسفند ماه سالروز شهادت سرلشگر پاسدار حاج محمدابراهيم همت فرمانده دلير لشگر 27 محمد رسول الله (ص) است. يادش هميشه ماندگار باد. "سردار خيبر" يكي از القاب شهيد همت است. قرباني اين بار ابراهيم بود، ابراهيمي كه سر و دست افشان و لبيك گويان در قربانگاه سه راهي شهادت جزيره مجنون به ديدار معبود شتافت. عمليات خيبر، به عنوان نخستين عمليات آبي- خاكي ايران در طول دفاع مقدس در تاريخ سوم اسفند 62 در منطقه مرزي هور با هدف تصرف بصره و با رمز " يا رسول‌الله " به مدت 19 روز انجام گرفت. در اين عمليات بسيار سخت و حماسه آميز كه از آن به عنوان غافلگيركننده ترين عمليات عليه ارتش عراق ياد مي شود منطقه‌ اي به وسعت 1000 كيلومتر مربع در هور، 140 كيلومتر مربع در جزاير مجنون و 40 كيلومتر مربع در طلائيه آزاد شد. موفقيت ايران در اين عمليات موجب افزايش عزم بين‌المللي در جهت كنترل ايران و جلوگيري از شكست عراق گرديد به گونه‌اي كه از زمان آغاز عملي
سه شنبه 1389/12/17 16:58
قرار است فردا اردوی ایران‌گردی دانشجویی ما شروع شود. این طوری که بچه ها می گویند،‌ از مشهد می رویم طبس، یزد، شیراز، اهواز، خرم آباد ، تهران و برمی‌گردیم. حتماً خیلی خوش می گذرد. من، ‌فریبا و مریم آمدیم یک کم خرت و پرت بخریم. مریم از این که قرار است با پسرها و دخترهای همکلاسی به ایران‌گردی برویم یک کم نگران و برآشفته است، اما فریبا خیلی خیلی خوشحال است. یکسره به من می گوید که من می دانم خیلی خوش می گذرد.....دیگر خسته شده ام. الان روز سومی است که در راهیم. داخل اتوبوس پسرها اصلاً نمی‌گذارند کسی استراحت کند. یک راست سر و صدا و گیتار و خنده های بلند. کم کم دارم از دست همه خسته می‌شوم. هوا نسبتاً گرم است که وارد اهواز می شویم. ورودی شهر وقتی می فهمند ما دانشجو هستیم، یک نفر به عنوان راهنما به ما می دهند. طفلکی‌ها فکر کرده‌اند ما برای بازدید از مناطق جنگی آمده‌ایم. یک جوان سبزه با ریش‌های
دوشنبه 1389/11/18 19:57
این سوال در پی مطلب زیر آمده .آنها که مایلند بخوانند واگر فکری باز شد ونتیجه ای حاصل شد جواب را در نظرات ارسال کنند. تمام نظرات جز فحش های غیر قابل پخش درج خواهند شد.مادرش سرطان دارد اما برای چه کسی مهم است ،بیمه تکمیلی هست اما هزینه هایش را هنوز پرداخت نکرده اند،خودش در روستا بزرگ شده ودرس را رها کرده وبنایی را آغاز کرد،بنای خوبی است واگر بفهمد که دیگران فهمیده اند که قرزند شهید است دیگر برای آنها کار نخواهد کرد.اگر از شغل پدرش کسی بپرسد قطعا دروغ خواهد گفت. روزی در خانه پیر زنی بنایی کرد ،پیرزن به در خانه شان آمده بود وبه مادرش گفته بود به او بگویید بیاید تصفیه حساب کند ،به مادرش گفته بود اگر از پیرزن پول گرفتی خودت می دانی ،پیر زن التماس می کند بابا به او بگو بیاید تصفیه حساب کند ،پولش را بگیرد ،مدیون نشویم.واو بخاطر آنکه حس می کرد سرامیک های خانه پیرزن را خوب کار نکرده ،پول نمی گرفت وبه التماسهای پیرزن توجهی نکرد بیشتر در کارها اضافه
پنج شنبه 1389/11/7 23:24
بسم رب الشهدا و الصدیقین توی یکی از سایتها داشتم خاطره ای مربوط به مسلمان شدن یک دختر مسیحی توسط این شهید بزرگوار را می خوندم که چشمم افتاد به لینکی با عنوان اعتراف نامه شهید سید مجتبی علمدار حیفم اومد که شما هم نبینید انشاء الله خدا توفیق عمل کردن به این قانون ها را به همون بده . انشاء الله اعتراف نامه شهید سید مجتبی علمدار قانون اول:  بارالها، اعتراف می کنم از اینکه قرآن را نشناختم و به قرآن عمل نکردم. حداقل روزی ده آیه قرآن را باید بخوانم.اگر روزی کوتاهی کردم و به هر دلیلی نتوانستم این ده آیه را بخوانم روز بعد باید حتماً یک جزء کامل بخوانم. تاریخ اجراء 4/5/69 قانون دوم: پروردگارا! اعتراف می کنم از اینکه نمازم را بی معنی خواندم و حواسم جای دیگری بود، در نتیجه دچار شک در نماز شدم. حداقل روزی دو رکعت نماز قضا باید بخوانم.اگر روزی به هر دلیلی نتوانستم این دو رکعت نماز را بخوانم، روز بعد باید نماز قضای یک 24 ساعت (17 رکعت) بخو
شنبه 1389/10/11 17:10
بسم رب الشهدا و الصدیقین وقتی سال گذشته پس از شهادت دکتر علیمحمدی استاد دانشگاه تهران اعلام شد که وی عضو پروژه سزامی بوده است برخی گمانه‌ها بر این قرار گرفت که احتمال شناسایی او از طریق تیم علمی رژیم صهیونیستی فعال در این پروژه مشترک که مرکز آن در اردن است مطرح شد.سال گذشته پس از اینکه گمانه‌های ارتباط پرژه سزامی با ترور علیمحمدی مطرح شد، رئیس مرکز همکاریهای علمی و بین المللی کوشید تا این ارتباط را به طور کامل رد کند. وی در گفت‌و گو با مهر ضمن تائید فعالیت علیمحمدی در سزامی گفت: استاد مسعود علیمحمدی به عنوان نماینده ایران در سزامی فعالیت می کرده و در جلسات شورای بین المللی سزامی حضور داشته و به جز این فعالیت تحقیقاتی دیگری در سزامی نداشته است.محمد حسین دوستدار افزود: دکتر مسعود علیمحمدی از دو سال گذشته یعنی در زمان وزارت دکتر محمد مهدی زاهدی در وزارت علوم به عنوان نماینده ایران در سزامی منصوب شده بود.وی در نهایت نتیجه گیر
دوشنبه 1389/9/8 22:40
بسم رب الشهدا و الصدیقین با سلام و عرض معذرت به دلیل تاخیر چندروزه به خاطر مشکلات و  . . . . درباره  . . . .  انشاء الله در پست بعدی با عنوان سفرنامه عشق ( دیدار آقا در روز چهار شنبه )  توضیح میدم بریم سر بحث اصلی که قسمت آخرش هم هست فقط قبلش باید یه تشکر ویژه از بچه های نقد نیوز بکنم در این قسمت شاهد این مطالب هستیم  : مجری پروژه «نه به احمدی‌نژاد» با تمام توان به پیش حرف جاسبی و مهدی هاشمی یکی بود اعتراض کروبی به مهدی هاشمی هاشمی رفسنجانی؛ صحنه گردان اصلی نماز جمعه آخر آدم‌های مهدی هاشمی همه خواستار برخورد نهایتا؛ سفر پرماجرا به انگلیس  مجری پروژه «نه به احمدی‌نژاد»   پس از انتخابات مجلس هشتم و ورود به سال 87 رایزنی‌های خانواده هاشمی رفسنجانی برای انتخابات دهم ریاست جمهوری گسترده‌تر شد. هدف مشخص بود: «نه به احمدی‌نژاد». در این&z
چهارشنبه 1389/8/26 19:59
X