درباره ما
این وبگاه ، دیگر به روز نمیشود ! انشاءالله در سنگری دیگر فعالیت خواهیم کرد .
صفحه ها
خانه
دوستان
دسته
آرشیو
آمار وبلاگ
بازدید کنندگان : 326865
تعداد نوشته ها : 422
دیدگاه ها : 1897
PageRank
Rss
لوگوی حمایتی
Zion
تکاوران جنگ سایبر
استفاده از مطالب این پایگاه تنها در صورت ذکر یک صلوات ، به نیت تعجیل در فرج آقا امام زمان (عج) بلامانع می‌ باشد
سال 1373 در پي افتادن اختلافات شديد ميان مجاهدين افغان كه چندي قبل،شوروي را شكست داده و از خاك افغانستان بيرون كرده بودند، با هزينه‌هاي مالي عربستان و امارات، تسليحات ايالات متحده و كمك‌هاي اطلاعاتي –امنيتي پاكستان، گروهكي نوظهور به نام «طالبان» سر برآورد كه از طلاب وهابي و سلفي ضدشيعه و بسيار تندرو تشكيل شده بود. اين گروهك ابتدا از سوي مجاهدين افغان كه افغانستان را از زير سلطه شوروي سابق نجات بخشيده و به اشغال آن از سوي ارتش سرخ كمونيستي اتحاد جماهير شوروي با مقاومتي تحسين‌برانگيز، پايان داده بودند، چندان جدي گرفته نشد. همين موضوع موجب شد طالبان به قسمت‌هايي از خاك افغانستان دست ‌اندازد و آن‌ها را تصرف كند. طالبان كه توسط مشتي طلبه وهابي شكل گرفته بود، رفته – رفته به تصرفات خود افزود و پس از 4-3 سال موفق شد ضمن تصرف كابل پايتخت افغانستان، بيش از 90 درصد خاك اين كشور را تحت سيطره خود
دسته ها : اطلاع رساني
جمعه 1390/9/25 20:44
عكس را كه ديدم به سراغ دخترش رفتم. هموني كه بر روي دست بابا، سرود وداع را نشنيد كه اگر شنيده بود، پاپيچ بابا شده بود تا كمي دلش بلرزد، كه در طول دفاع، سرداران بانام و بي نام و نشان زياد بودند كه نه تنها دلهايشان نلرزيد كه دلهاي زيادي را هم به لرزه در آوردند.فرزند شهيد محمداسماعيل عسگري را مي‌گويم. عكس را كه نشانش دادم، دلش لرزيد، باوركنيد كه اگر شما هم بوديد اين لرزش را حس مي‌كرديد. اول در دلم كه آشوب بود، گفتم اين چه كاري بود؟ اما او كه رنگ سفيدم را ناديده گرفته بود، اصلا به خودش نياورد و گفت: اين عكس سال 64 گرفته شده و من آن موقع حدود يك سال داشتم. اينجا هم امامزاده علي اصغر(ع) است. در يكي از روستاهاي نزديك ما. پدرم موقع تولد من در مرخصي بود. او مرا خيلي دوست داشت و از به دنيا آمدن من هم خيلي خوشحال بود. بابا هميشه از مناطق جنگي كه بر مي گشت، برايم سوغاتي مي آورد، از هويزه و جاهاي مختلف، هنوز روسري‌ها و خيلي چيزهاي ديگري
دسته ها : سيره شهدا`
شنبه 1390/9/19 20:56
امام به خيمه اش آمد و شروع به وارسي شمشير خود و آماده كردن آن نمود، در حالي كه مي گفت:يا دهر افٍ لك من خليل كم لك بالاشراق والاصيل من صاحب و طالب قتيل والدهر لا يقنع بالبديل و انما الامر الي الجليل و كل حي سالك سبيل «اي روزگار! واي بر تو كه چه دوستي هستي! و در بامداد و شامگاه چه بسيار است براي تو». «از دوستان و طالبانت كه كشته مي شوند و روزگار، كسي را به عوض نمي پذيرد». «همانا كار به پروردگار بزرگ وابسته است و هر زنده اي، راهي را در پيش مي گيرد». امام با اين ابيات، از مرگ شخص شريفش سخن گفته، در حالي كه امام زين العابدين عليه السلام و حضرت زينب عليهاالسلام در خيمه بودند. امام زين العابدين عليه السلام هنگامي كه سخن پدرش را شنيد، دانست كه چه مي خواهد، پس بغض گلويش را گرفت و خاموش ماند و- بنا به آنچه مي گويد- دانست كه بلا نازل شده است، ولي بانوي بني هاشم، هنگامي كه اين ابيات را شنيد با پريشاني دانست كه پاره
دسته ها : مذهبي`
يکشنبه 1390/9/13 20:6
جبرئيل براى آدم روضه مى خواند صاحب كتـاب درالثـمـين در ذيل آيه شريفـه فـتـلقـى آدم ... نقـل مـى كند كه چـون خـداى متعال اراده فرمود توبه آدم را بپذيرد پرده از جلو چشم آدم برداشته شد و در ساق عرش اسامى خمسه آل عبا را مشاهده كرد و آنها را بر زبان راند و از جبرئيل پرسيد: اينان كيستند؟ جبرئيل آنها را مـعـرفـى كرد و سپس گفت خدا را به اين اسامى بخوان تا توبه ات را بپـذيرد، آدم پـرسيد چگونه بخوانم ، جبرئيل گفت : بگو يا حميد بحق محمد، يا عالى بحق على ، يا فاطر بحق فاطمة ، يا محسن بحق الحسن و ... . وقـتـى جبرئيل نام حسين را برد قلب آدم على نبينا و آله و عليه السلام شكست و اشكش جارى شد، گفت : برادرم جبرئيل چرا هنگامى كه نام پنجمى را بر زبان جارى نمودم قلبم شكست و اشكم جارى شد؟ جبرئيل گـفـت : براى اين فـرزندت مصيبتى روى مى دهد كه مصائب در پيش ‍ آن كوچك و حقيرند. آدم گفت : اى برادر آن مصيبت چگونه است ؟ جبرئيل گـفـت : «او را با لب تشنه مى كش
دسته ها : مذهبي`
جمعه 1390/9/11 18:45
فكر مي كردم اين تجمع هم مثل همه ي تجمع هاي ديگر مقابل سفارت بريتانيا است،تجمعي آرام كه با سخنراني نمايندگان تشكل هاي دانشجويي آغاز مي شود و با قرائت قطع نامه تمام مي شود و نهايتا هم يك هولي به نيروي انتظامي مي دهيم و مي نشينيم به انتظار آنكه شايد قسمت بشود تا در تجمع بعدي بتوانيم لااقل يكي از انقلاب ها را هم به نام نسل سومي ها ثبت كنيم!اما اينبار بالكل فرق مي كرد.ساعت16مقابل سفارت انگليس رسيدم و وقتي دوستانم را روي ديوار سفارت ديدم شوكه شدم!در همان چند دقيقه نگاهي گذرا به رسانه هاي دور و بر،دوربين هاي پخش زنده ماهواره اي،عكاس ها و ... انداختم و متوجه شدم كه اينبار واقعا فرق مي كند.پس از خط شكني عده اي از دانشجويان اينبار نوبت ما بود كه با فرياد «حيدر، حيدر» به دل نيروهاي انتظامي بزنيم و درحالي كه زير مشت و لگد و باتوم هاي پياپي آن ها بوديم توانستيم ازغشاي 4متري شان بگذريم و داخل سفارت خانه شويم.در بدو ورود ،نشان سلطنتي انگلستا
دسته ها : اطلاع رساني
پنج شنبه 1390/9/10 16:58
اگر مردم مي دانستند كه در زيارت قبر حضرت حسين بن علي (ع ) چه فضل و ثوابي است حتما از شوق و ذوق قالب تهي مي كردند و بخاطر حسرت ها نفس هايشان به شماره افتاده و قطع خواهد شد. راوي مي گويد: عرض كردم : در زيارت آن حضرت چه اجر و ثوابي مي باشد.    حضرت فرمودند: كسي كه از روي شوق و ذوق به زيارت آن حضرت رود خداود متعال هزار حجّ و هزار عمره قبول شده برايش مي نويسد و اجر و ثواب هزار شهيد از شهداء بدر و اجر هزار روزه دار و ثواب هزار صدقه قبول شده و ثواب آزاد نمودن هزار بنده كه در راه خدا آزاد شده باشند برايش منظور مي شود و پيوسته در طول ايام سال از هر آفتي كه كمترين آن شيطان باشد محفوظ مانده و خداوند متعال فرشته كريمي را بر او موكّل كرده كه وي را از جلو و پشت سر و راست و چپ و بالا و زير قدم نگهدارش باشد و اگر در اثناء سال فوت كرد فرشتگان رحمت الهي بسويش حاضر شده و او را غسل داده و كفن نموده و برايش استغفار و طلب آمرزش كرده و تا قبرش مشايعتش
دسته ها : مذهبي`
سه شنبه 1390/9/8 21:18

تشنه اند ،
تشنه اند ،
تشنه اند ،
چشمان جهان ،
چشمان تاريخ ،
چشمان علقمه ،
كه تنها يك بار ديگر بنوشند : 
تراژدي بي مانندت را .



                                                                                                                    التماس دعا .

دسته ها : همينجوري
دوشنبه 1390/9/7 17:21

 

سلام بر تو اي مولاي من
 سلام برتو و بارگاهت كه فرشتگان ،
طواف گنبد ياقوتي تو را آرزو دارند ، 
و زيارتنامه عشق تو  ،
آسماني ترين ادبيات هستي است .

دسته ها : همينجوري
جمعه 1390/9/4 22:6
هرثمه بن سليم نقل كرده است: من در جنگ صفين در ركاب اميرالمؤمنين(ع) بودم. هنگامي كه به سرزمين كربلا رسيديم در آنجا فرود آمديم، آن حضرت نماز را با ما اقامه كردند و سپس مشتي از خاك كربلا را برداشته و بو كرده و فرمود: من از تو در شگفتم اي خاك! همانا در قيامت، از تو مرداني برانگيخته مي شوند كه بدون پرسش وارد بهشت مي شوند.هرثمه مي گويد: اين ماجرا گذشت تا روزي كه اباعبدالله(ع) در كربلا فرود آمد. من در سپاه عبيداله بودم. وقتي به كربلا رسيدم با ديدن منظره ي كربلا،سخنان علي عليه السلام در باغ خاطرم زنده شد. به سرعت بر شتر خود سوار شدم و خود را به امام حسين(ع) رساندم. وقتي بر ايشان وارد شدم،ماجراي خود و اميرالمؤمنين(ع) را با آن حضرت در ميان گذاشتم. امام حسين(ع) از من پرسيدند: تو اكنون با من هستي يا بر عليه من؟ گفتم: اي پسر پيامبر، نه با تو هستم نه بر عليه تو! من دختري در خانه ي خود دارم و از عبيداله نسبت به او بيمناك هستم!امام(ع) فرمود: بلند شو و پي
دسته ها : اطلاع رساني
چهارشنبه 1390/9/2 20:27
X