درباره ما
این وبگاه ، دیگر به روز نمیشود ! انشاءالله در سنگری دیگر فعالیت خواهیم کرد .
صفحه ها
خانه
دوستان
دسته
آرشیو
آمار وبلاگ
بازدید کنندگان : 326913
تعداد نوشته ها : 422
دیدگاه ها : 1897
PageRank
Rss
لوگوی حمایتی
Zion
تکاوران جنگ سایبر
استفاده از مطالب این پایگاه تنها در صورت ذکر یک صلوات ، به نیت تعجیل در فرج آقا امام زمان (عج) بلامانع می‌ باشد
برنامه «بفرماييد شام» برنامه‌اي است كه در شبكه ماهواره‌اي «من و تو ۱» ساخته و پخش مي‌شود. اين برنامه در ابتدا توسط يكي از استوديوهاي رسانه‌اي انگليس به نام آي تي وي (ITV) و تحت عنوان «Come Dine With Me» (به معناي بيا با من شام بخور) توليد و پخش مي‌شد. اما شبكه من و تو ۱ كه تحت حمايت دستگاه ديپلماسي عمومي لندن است، براي اجرايِ بهتر ماموريت خود، حق ساخت و پخش اين برنامه را دريافت كرد. در اين برنامه، ۴ شركت كننده كه هرگز يكديگر را نديده‌اند، باهم رقابت مي‌كنند و هر شب يك نفر از شركت كنندگان در خانه‌ي خود به صرف شام و پذيرايي، ميزبان ۳ نفر ديگر خواهد شد. آن‌ها در هنگام بازگشت به خانه خود به ميزبان و با توجه به دستپخت و ميهمان نوازي وي امتياز مي‌دهند و كسي كه امتياز بيشتري را دريافت كند در شب آخر ۱ هزار پوند جايزه خواهد برد.اما اين تمام ماجرا نيست و تنها ظاه
دسته ها : اطلاع رساني
چهارشنبه 1390/2/28 23:59

دسته ها : طرح ( گرافيك)
چهارشنبه 1390/2/28 23:18
اينكه دختر يزد گرد سوم بود يا نبود، مهم نيست. اينكه چند ساله بود و چگونه به مدينه رسيد هم مهم نيست. اينكه آيا قبل از ازدواجش، خواب چنين همسري را ديده بود يا نه، اينكه چه كسي از او خواستگاري كرده بود، اينكه از همان اول، پنهاني مسلمان شد يا بعدها اسلام آورد و ... هيچ كدام مهم نيست.حتي مهم نيست كه نام دقيقش هم چه بود. به نظرم، حتي مهم نيست كه در چه تاريخي فوت كرد يا اصلا كي به دنيا آمد. راستش به نظر من، همين كه زني، همسر حسين بن علي (عليه السلام) باشد و مادر نه امام بعد از او، خودش آنقدر مهم و پررنگ هست كه مجال به چيزهاي ديگر نرسد. شهربانو را مي گويم؛ مادر امام سجاد (عليه السلام). همان كه عاشق امام و اسلام شد و ما ايراني ها را مفتخر كرد به خويشاوندي اهل بيت (عليهم السلام). همان كه درباره اش افسانه ها ساخته اند و قصه ها گفته اند.(1) بزرگ زاده ي ايراني، كه امام علي (عليه السلام) او را آزاد كرد و شهربانو ناميدش.(2) پي نوشت:1. درباره ي ماج
دسته ها : اطلاع رساني
سه شنبه 1390/2/27 1:1
ساعت كاريم تموم شده بود و با عجله به هواي امتحان زبان از اتاق زدم بيرون و درش رو قفل كردم. توي راهرو كه مي اومدم يه پيرمرد با لباسهاي محلي جلوم رو گرفت و پرسيد: "دخترم، مي دوني اتاق مددكاري كجاست؟"دلم مي خواست بهش نگم و بذارم برم. آخه عجله داشتم. اگه بهش مي گفتم اتاق كجاست مجبور بودم باهاش برگردم تو اتاق و ببينم چي مي خواد. آخه اونروز تو بيمارستان نوبت شيفت مددكاري من بود و تازه زمانش هم تموم شده بود. اما وقتي قيافه خستش رو ديدم ناخودآگاه ازش پرسيدم چيكار دارين با مددكاري، من مسئولشم و راه افتاديم سمت اتاق تا بتونم مشكل نداشتن جاي مرد رو حل كنم.موقعي كه با عجله خداحافظي كردم و مي خواستم بيام مرد جلوم رو گرفت و گفت :"مي شه يه چيزي بگم؟"منم به هواي اينكه حتماً بازم يه خواسته ديگه داره به ساعتم نگاه كردم و گفتم: " به خدا ديرم شده، امتحان دارم."مرد گفت: " كوتاهه" و بدون اينكه منتظر اجازه من بمونه دستاشو برد بالا و شروع كرد برام دعا كردن. معمو
دسته ها : همينجوري
دوشنبه 1390/2/19 19:52

ما «اسير» عنايت تو هستيم و «مسكين» و محتاج شفاعتت. اينك «يتيم» هجران توييم و سيه پوش نيلوفر ساقه شكسته ي شهود؛

« و يطعمون الطعام علي حبّه مسكينا ً و يتيما ً و اسيرا».

 ما را نيز به طعام معرفت و محبت ، ميهمان كن و از زلال زمزم خير كثير، بنوشان اي عطيه ي عرش !

دسته ها : همينجوري
شنبه 1390/2/17 13:43
خيلي التماس كرد كه همراه خودمون ببريمش.وقتي فرمانده مخالفت مي كرد بغضش بيشتر مي شد.وقتي ديد كه ديگه حريف حاجي نمي شه اشك در چشمانش حلقه زد و باصدايي بغض آلود گفت:( اگه شكاييتون را به مادرم نكردم.) سرش را انداخت پايين و رفت.محمد كه كنار فرمانده بود لبخندي زد و گفت اونوقت مي گن چرا بچه ها را راه نمي دين . با تمام شدن حرف محمد ناخودگاه ابروهايم در هم گره خورد. فرمانده كه حواسش به من بود پرسيد:( شما چرا ناراحت شدي؟) گفتم : (حاجي دلم براي شما سوخت كه قراره شكايتتون را بكند.) فرمانده با تعجب پرسيد: (چه طور؟!) گفتم: (آخه مادرش بي بي دو عالمه و شفاعت كننده ي همه ...) حرفم تمام نشد كه فرمانده به دنبالش دويد....شب عمليات وقتي از ميون اون همه سربند و ميون اون همه جمعيت، سربند يا فاطمه الزهرا فقط قسمت او شد و با صداي بلند فرياد زد:(مي روم تا انتقام سيلي مادر بگيرم) ديگه جاي هيچ حرفي نبود.....نمي دونم! به اين موضوع فكر كرديد كه دو سال متوالي رو داريم
جمعه 1390/2/16 23:59
مطهري، شاگرد اوّل فلسفه حضرت آيت‏اللّه‏ جوادي آملي، درباره امتحان مرحوم شهيد مطهري در دانشگاه تهران مي‏گويد: «وقتي ايشان از قم به تهران آمدند، در اوّلين دوره امتحانات مدرّسي معقول و منقول شركت كردند. پس از آن، وقتي ايشان از تهران به قم آمدند،… [براي ما] تعريف كردند كه در جلسه امتحان، ممتحنين [برخي] مسايل فلسفي را از من پرسيدند و بعد هيأت ممتحنه به اتفاق گفتند كه چه كنيم نمره‏اي بالاتر از بيست نيست و اگر نمره‌‏اي بالاتر از بيست بود، به شما مي‏‌داديم. استاد مطهري به اعتراف هيأت ممتحنه، در رشته معقول و فلسفه شاگرد اوّل شدند و نمره بيست گرفتند». علاقه به نشر معارف اسلامي دكتر سيّدمحمد باقرحجتي، درباره علاقه و اهتمام شهيد مطهري به آموزش علوم اسلامي و ترويج معارف اهل بيت عليهم‏‌السلام چنين مي‏گويد: «تنها استادي كه در مدرسه مروي سراغ داشتم كه قبل از اذان صبح به مدرسه مي&zwn
دسته ها : اطلاع رساني
دوشنبه 1390/2/12 22:21
تو گردان شايعه شد.نماز نمي خونه!گفتن:«تو كه رفيق اوني، بهش تذكر بده!»باور نكردم و گفتم:«لابد مي خواد ريا نشه، پنهاني مي خوانه.»وقتي دو نفري توي سنگر كمين جزيره ي مجنون، بيست و چهار ساعت نگهبان شديم با چشم خودم ديدم كه نماز نمي خواند! توي سنگر كمين، در كمينش بودم تا سر حرف را باز كنم . ـ تو كه براي خدا مي جنگي، حيفه نيس نماز نخوني...لبخندي زد و گفت: «يادم مي دي نماز خوندن رو!»ـ بلد نيسي!؟ ـ نه، تا حالا نخوندم!همان وقت داخل سنگر كمين، زير آتش خمپاره ي شصت دشمن، تا جايي كه خستگي اجازه داد، نماز خواندن را يادش دادم. توي تاريك روشناي صبح، اولين نمازش را با من خواند. دو نفر نگهبان بعد با قايق پارويي كه آمدند و جاي ما را گرفتند. سوار قايق شديم تا برگرديم. پارو زديم و هور را شكافتيم. هنوز مسافتي دور نشده بوديم كه خمپاره شصت توي آب هور خورد و پارو از دستش افتاد. آرام كه كف قايق خواباندمش، لبخند كم
يکشنبه 1390/2/11 18:44
آيا انسان در تقديم و تأخير و چگونگي مرگ خود نقشي دارد؟ در يك جواب كلي، پاسخ به پرسش فوق مثبت است، يعني انسان ميتواند با اختيار و اراده، مرگ خود را جلو يا عقب بيندازد، آن را آسان يا سخت كند و ... توضيح مطلب اين است كه دو دسته عوامل به طور كلي در مرگ و حيات، سلامت و بيماري، وسعت روزي و تنگي آن، سعادت و شقاوت فرد، عزت و ذلت دنيوي و اخروي او و ... مؤثر است:عوامل مادي از قبيل تلاش و كوشش يا تنبلي و بي حالي، كم خوري يا پرخوري، دارو و درمان و يا بي توجهي و ناپرهيزي و ...عوامل معنوي مانند دعا، صدقه، صله رحم، توكل به خدا، توسل به اولياء خدا، احسان و نيكي و يا گناه، نفرين، قطع رحم، اعراض از ياد خدا، حق ناسپاسي و حق كشي نسبت به صاحبان حق به ويژه والدين و معلم و همسايه و مانند آن و ...در اينجا به عنوان نمونه رواياتي كه بيانگر تأثير برخي عوامل مذكور در مرگ و حيات انسان است، نقل مي شود:1. امام صادق (ع) فرمود:«كساني كه به سبب گناهان مي ميرند بيشتر
دسته ها : تحليل هفته`
شنبه 1390/2/10 20:59
پدري چهار تا بچه را گذاشت توي اتاق و گفت اين‌جا‌ را مرتب كنيد تا من برگردم خودش هم رفت پشت پرده. از آن‌جا نگاه مي‌كرد مي‌ديد كي چه كار مي‌كند، مي‌نوشت توي يك كاغذي كه بعد حساب و كتاب كند ... يكي از بچه‌ها كه گيج بود، حرف پدر يادش رفت. سرش گرم شد به بازي. يادش رفت كه آقاش گفته خانه را مرتب كنيد يكي از بچه‌ها كه شرور بود شروع كرد خانه را به هم ريختن و داد و فرياد كه من نمي‌گذارم كسي اين‌جا را مرتب كند يكي كه خنگ بود، ترسيد. نشست وسط و شروع كرد گريه و جيغ و داد كه آقا بيا، بيا ببين اين نمي‌گذارد، مرتب كنيم اما آنكه زرنگ بود، نگاه كرد، رد تن آقاش را ديد از پشت پرده. تند و تند مرتب مي‌كرد همه‌جا را مي‌دانست آقاش دارد توي كاغذ مي‌نويسد هي نگاه مي‌كرد سمت پرده و مي‌خنديد. دلش هم تنگ نمي‌شد. مي‌دانست كه آقاش همين ‌جاست توي دلش هم گاهي مي‌
دسته ها : مهدویت
سه شنبه 1390/2/6 16:42

داشت استدلال مي آورد و خودش را راضي ميكرد كه اين كار گناه نيست... يك نفر انگار از درونش گفت: خودتي!

دسته ها : همينجوري
يکشنبه 1390/2/4 22:22
واژه‌ها واقعيت‌ها را عوض نمي‌كنند. نه بوق جارچيان معاويه، مقام علي ابن طالب را به زير مي‌كشيد، نه غلو غاليان شأن اميرالمؤمنين را از عبوديت جدا مي‌كرد. بهتر است واژه‌هامان را به واقعيت نزديك كنيم.براي بيان بزرگي يك فرد نيازي نيست به كرامات و معجزات وي تمسك كرد. اين چيزها اصولاً بزرگي نمي‌آورند. بسياري از مرتاضان و دراويش امور خارق‌العاده دارند. آن‌چه مهم است مكارم اخلاق و تقوا و عبوديت است. بزرگ‌ترين افتخار پيامبر اعظم، عبد بودن است. كندن در خيبر براي امام علي عليه السلام فضيلت نيست، فضيلت بخشيدن طعام در سه روز به يتيم و اسير و مسكين است و خود گرسنه افطار كردن، بزرگي اميرالمؤمنين به ردّ الشمس نيست، به خوابيدن در بستر حضرت رسول در ليلة المبيت است، به پخش كردن شبانه‌ي نان بين يتيمان كوفه است در حالي‌كه رداي خلافت بر تن داشت.بزرگان ما نه اعتنايي به مسائل خارق العاده داشتند و نه آن ر
دسته ها : اطلاع رساني
شنبه 1390/2/3 19:13
كاش دروغ باشد! كاش اخبار بحرين و يمن و ليبي دروغ باشد! كاش دروغ باشد كه «آيات القرمزي» را جلوي چشم مادرش گرفتند و بردند نيروهاي آل الشيطان…!كاش دروغ باشد آنچه از سرنوشتش مي‌گويند! كاش ما نشنيده بوديم نهيب علي (ع) را كه تن مردان مسلمان را ۱۴۰۰ سال است مي‌لرزاند كه چرا نمرديد از درد ربودن خلخال از پاي زن يهودي! و الان چه كنيم از اين درد! از درد ربودن دختر شيعه! از درد… كاش دروغ مي‌بود كه رقيه (س) سيلي خورده از دست اجداد آل سعود و آل خليفه! كاش دروغ مي‌بود آنچه بر زينب (س) رفت در شام! كاش دروغ بود روضه گوش و گوشواره! كاش دروغ بود روضه خيمه‌ي نيم سوخته! كاش دروغ بود روضه عصر عاشورا! كاش دروغ بود روضه كوچه مدينه و سيلي به مادر! كاش دروغ بود روضه‌ي در و ديوار! كاش… كاش چشم نداشتيم كه ببينيم و گوش كه بشنويم، شايد ديگر تكليفي هم نمي‌داشتيم! گويا گِل سرنوشت شيعه را با درد و رنج
دسته ها : اطلاع رساني
پنج شنبه 1390/2/1 23:59
X